پیله دَر

تا کی چو کرم، پیله تنی گرد خویشتن؟

جز تو شاید نشاید که آید


دل تنگی احساس عجیبی است، در سطوح پایین دلتنگی فردِ دلتنگ شده ابتدا سعی میکند سر خودش را با کار های روزمره گرم کند تا دلتنگی اش را یادش برود، ولی سراغ هر کاری که میرود میبیند دلتنگی اش به حدی شدید است که به آن کار غلبه دارد ، یعنی او کسی نیست که دارد کتاب میخواند و کمی دلتنگ است، بلکه او دلتنگی ست که دارد کمی هم کتاب میخواند، دل تنگی ست که دارد کمی هم ظرف میشوید، حتی دلتنگی ست که خودش را به زور خوابانده...

بعد میبیند که ای بابا! آمدیم دلتنگی مان را فراموش کنیم نگو خودمان با این دل تنگی یکی شده ایم! دل تنگی با گوشت و پوست و خواب و نفس کشیدنمان عجین شده است،کم مانده وقت شام مادر از آشپزخانه صدایمان بزند"دلتنگی! شام حاضر است" یا وقت رد شدن از خیابان راننده تاکسی بی اعصاب سرش را از پنجره بیاورد بیرون و داد بزند "هااااااای حواست کجاست دلتنگی؟" یا مثلا وقت حرف زدن در تلگرام بالای صفحه گوشی همه دوستانش نوشته شود" دلتنگی ایز تایپینگ.." خیلی ها اینطور مواقع میروند توی فاز افسردگی، ساکت میشوند، بغض میکنند ، و کنج عزلت میگزینند، ولی بعد از چند روز میبینند اینطوری نمیشود.. قرار بود هم چرخ عاشقی شان بچرخد هم چرخ زندگی شان،اینطوری که دارد هیچ کدام نمیچرد،

نامبردگان تصمیم میگیرند دوباره به آغوش اجتماع برگردند و یک طوری با دلتنگی شان بسازد اما باز هم هر آدمی که از روبریشان رد میشود و هر پیامی از هر کسی در تلگرامشان می آید به این فکر میکنند که آه.. این همه آدم هست اما هیچ کس آنی نیست که باید باشد، آدم اول و دوم و دهم و چهلم را میشود تحمل کرد اما، از آدم صد به بالا فرد دلتنگ کم کم کلافه میشود! چرا؟

شنیده اید میگویند " دیده را فایده آن است که دلبر بیند" ؟

خب انصاف نیست که به دیده انقدر کار غیر مفید محول شود

اصلا گوش را هم فایده آن است که صدای دلبر را بشنود، دست را هم فایده آن است که دست های دلبر را بگیرد..زبان را فایده آن است که دلبر را صدا بزند..

در فراق این حجم از بی فایدگی در نهایت آدم را کلافه میکند

سلام دلبرجان!

میشود بیایی و باشی؟

من از بچگی آرزو داشتم فرد مفیدی از دنیا بروم ..

۲ موافق ۰ مخالف
زبان نوشتنت با سرعت میگ میگ از بیان شعریت جلو زده:)

خوبه که هنوز میخونی اینجارو:)

شاید از از راه رفتن مورچه روی آسفالت های داغ خیابان در یک روز گرم تابستانی بشود متن عاشقانه نوشت.
اما نه چنین متنی...

حالا از راه رفتن مورچه که نه

ولی شاید بشود دل تنگی های کوچک را تبدیل به همچین متنی کرد
لکن شما نمیخواهید قبول کنید حرفی نیست؛)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
از راه رفتن مورچه روی آسفالت های داغ خیابان در یک روز گرم تابستانی هم میشود متن عاشقانه نوشت
الکی برای خودمان فکر و خیال نبافیم!
:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان